نقش انجمن های دوستی در توسعه روابط ایران و سایر کشورها

 

" نقش انجمنهای دوستی در توسعه روابط بین الملل :"

 

منبع : وبلاگ حسین کبریایی

انجمن هاي دوستي

انجمن های دوستی، سازمان‌هاي غير دولتي يا سازمان هاي مردم نهادی(سمن)هستند که ساختارهاي توانمندي در روند تعاملي جامعه جهاني به شمار می آیند و مي‌توانند به عنوان پيك فرهنگي مناسبي در راستاي حضور ملت ها در جهان كنوني و مشاركت در امور گوناگون چه در سطح ملي چه در سطح فراملي در نظر گرفته شوند. اين سازمان­ها از نيمه اول قرن بيستم به شكل نوين خود در جهان مطرح شدند.

از این رو، در جمهوري اسلامي ايران كه بر پايه خواست مردم تاسيس شد، حضور وسيع و موثر مردم در فعاليت­هاي اجتماعي به گونه اي خود جوش شكل گرفت و آرام آرام در چارچوب هاي حقوقي نوين تحت عنوان سازمان­هاي غير دولتي كه معادل NGOs در فرهنگ بين المللي بود سامان يافت. طي سال هاي اخير اين روند در راستاي مفهوم پيشرفت و توسعه پايدار به عنوان يكي از راهكارها جدي مورد توجه قرار گرفته است.

انجمن‌هاي دوستي نيز در همين چارچوب و به عنوان صورت بندي ويژه‌اي از سازمان‌هاي غير دولتي و نمادي از علاقه مندي گروه هاي انساني به سرنوشت مشترك بشريت شكل گرفته‌اند. اين انجمن ها نشان دهنده تلاش ملت ها در جهت تعميق همبستگي، برادري و دوستي ميان خود و استفاده از تجربه‌هاي انباشته شده جامعه بشري براي نهادسازي در زمينه فعاليت‌هاي گوناگون در حوزه روابط بين‌الملل مي‌باشند.

انجمن هاي دوستي ميان ملت ها همچنين مي‌توانند به عنوان مشاوران ارزشمندي براي نهادهاي دولتي و ساير سازمان هاي غير دولتي و بين‌المللي باشند و از توانايي و ظرفيت مناسبي در جهت گسترش پيوندهاي علمي، فرهنگي، توسعه روابط دوستانه ميان جوامع مختلف و تحكيم صلح و دوستي ملي و جهاني برخوردارشوند. از همين روي است كه امروزه اين انجمن ها به نحو فزاينده‌اي در حال افزايش و توسعه كمي و كيفي هستند.

ارتباطات میان فرهنگی و انجمن های دوستی

نظام جهانی ارتباطات میان فرهنگی طی قرون گذشته چندین بار دچار تحول شده است. هارمیت ساونی محقق دانشگاه ایندیانا، می نویسد: «تا قرن13میلادی، جهان در وضعیت چند قطبی به مرکزیت چین، هند، عراق، ایران، مصر و ایتالیا بود و هر یک از فرهنگ های وابسته به سرزمین های یادشده، در مرکزیت یکی از هشت بیضی متداخل بر روی کره زمین، مبادلات را در دست داشته اند. در واقع، نظام ارتباط جهانی به صورتی غیرمتمرکز بوده است. اما پس از آن نظام چند قطبی مذکور به یک نظام تک قطبی تبدیل شده است»(Sawhney, 2002:35) در این میان، آنچه اهمیت یافته آن است که نظم های بین فرهنگی در سده های قبل مبتنی بر اجبار بوده در حالی که نظام های ارتباطی فعلی مبتنی بر اختیار می باشد و از طرف دیگر نظام های ارتباطی قبل بیشتر حول محور مبادله کالا فعالیت داشته اند حال آنکه امروز غلبه بر مبادله پیام است.

چنین تحولی، با شکل گیری دهکده جهانی متکامل گردید چراکه به گفته مک لوهان جهان در عصر الکترونیک فراگیر قرار گرفته است و یک سیستم عصبی، اهالی کره زمین را همچون پوششی در برگرفته است و با جابجایی آنی و مداوم اطلاعات در تمامی کره زمین، پدیده جهش اطلاعات به وقوع می پیوندد. در چنین شرایطی جهان هر روز کوچک تر شد و ارتباطات جهانی به خصوص از نوع فرهنگی آن افزایش بی­سابقه یافت.(مک لوهان،1377: 175-169)این در حالی است که اندیشمندانی چون لاری سموور ارتباط میان فرهنگی را زمانی محقق می داند که یک پیام بخواهد در فرهنگ دیگر پروسه شود.(samovar,1994: 7)

در چنین فضایی و با چنین رویکردی، انجمن های دوستی به عنوان بازگیران غیردولتی نقش آفرین در تحولات بین کشورها هم فضای مساعدی برای فعالیت یافتند، هم ابزارهای مناسبی برای مخاطب قرار دادن جوامع مدنی کشورهای هدف یافتند.

كاركردهاي انجمن های دوستی

برای شروع، لازم است در ابتدا اشاره کوتاهی به ارتباط مستقیم میان انجمن هاي دوستي و جامعه مدنی بشود. انجمن هاي دوستي به عنوان جزيي از سازمان های غیردولتی یا سازمان های مردم نهاد، که در زبان انگلیسی آنرا NGO می نامند در حوزه های گوناگون اجتماعی، در چارچوب قوانین کشور و با توجه به نبازهای مبرم و ویژه این جوامع فعالیت های مهم خود را به پیش می برند. نمی توان انتظار داشت که تمام مشکلات یک جامعه توسط دولت حل و فصل بشود. بیشتر راه حل های بلندمدت به منظور مقابله با چالش­های بزرگ، با گام هایی هر چند در ابتدا کوچک، توسط خود شهروندان به منصه ظهور رسیده است.

از این رو، جوامع مدنی نقش بسیار مهمی در راستای استفاده از آزادی های تضمین شده ای که از راه معاهدات بین المللی، قوانین اساسی کشورها و همجنین قوانین و مقررات وضع شده توسط سازمان ملل متحد به دست آمده است، ایفا می کنند. در برخی موارد، سازمان های مردم نهاد به منظور اثر گذاری بر قوانین کشوری خاص وارد صحنه می شوند و با پشتیبانی مردم، دولت ها را به تغییر یا اصلاح قوانین وضع شده وا می دارند.

همچنین، نباید نقش مهم انجمن هاي دوستي را در ارائه خدمات و اطلاع رسانی به شهروندان جوامع مدنی نادیده گرفت. در صورتی که اطلاعات لازم در زمینه های گوناگون در اختیار شهروندان قرار بگیرد، آنها خواهند توانست از راه گفت وگو و تماس با نمایندگان شان در کنگره یا مجلس، بر روند سیاست گذاری های کشور تاثیر بگذارند. به عنوان نمونه، می توان از فعالیت ها و اثر گذاری های سازمان های مردم نهاد اروپایی و آمریکایی در دهه 1980 بر سر تحریم نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی نام برد. شاید بدون فشارهای وارده از جانب این گروه ها و جواعع مدنی، سطح فشارها و تحریم های بین المللی بر حکومت وقت آفریقای جنوبی تا این حد افزایش نمی یافت.

نکته دیگری که در این راستا در خور توجه است، استقلال انجمن هاي دوستي، و عدم وابستگی آنها به دولت ها است. این استقلال می تواند اين نهادها را به اهُرم های موثری در جهت تقویت روابط ملت ها مبدل سازد. با این حال توان انجمن هاي ياد شده تا حدی محدود است. آنها قدرت واقعی خود را از متقاعد سازی و پشتیبانی شهروندان دریافت می کنند.

رويكردهاي انجمن های دوستی در همكاري هاي بين دولتي

کشورهای جهان طی دو دهه گذشته، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین المللی، دچار تحولات گسترده ای شده اند. افزایش سطح شهرنشینی، تعداد قابل توجه فارغ التحصیلان، بسط پیدا کردن فرهنگ عمومی و آگاهی های وسیع از وقایع داخلی بین المللی، نمونه هایی از درهم تنیدگی و پیچیده تر شدن جامعه است.

در کانون این تحولات عظیم داخلی و اهمیت بین المللی، معرفی منطق گسترش سطح ارتباطات برای یادگیری از محیط جهانی در ارتقای کیفیت اندیشه ها و برنامه ها، ضروری به نظر می رسد. طبیعی است دولت ها با انبوهی از وظایف و مسئولیت ها و اولویت ها روبرو هستند و در فرایند تعامل محیط بین المللی شاید نتوانند آنچه را که لازم است، تحقق بخشند.

در این راستا، ظهور پدیده (جامعه مدنی) طی نیم قرن گذشته چه در جوامع صنعتی و چه در جوامع در حال توسعه، عاملی نوین و کارآمد نه تنها در مناسبات داخلی کشورها بلکه در ارتباطات میان ملت ها و دولت ها برای افزایش تعامل، اثرگذاری مثبت، بسترسازی برای یادگیری و فعالیت های جمعی ایجاد کرده است. از این منظر می توان به منطق و ضرورت تشکل هایی به نام « انجمن های دوستی» میان ملت های پی برد. انجمن های دوستی، نهادهای مدنی و غیردولتی هستند که هدف آنها برقراری پیوند میان فعالیت­های فرهنگی، علمی، تجاری، تولیدی، هنری و ورزشی قابل تصور میان افراد و سازمان های مشابه در جوامع گوناگون است. هر چند نظر کلان و مساعد دولت ها در برقراری این ارتباط، تسهیل کننده است. اما اهتمام، تصمیم، فعالیت های مثبت تدریجی و عملکرد که به تغییر تصویر بیانجامد می تواند افراد و سازمان های علاقمند میان دو کشور به سوی فهم بهتر و متقابل سوق دهد. در مرحله اول،« تصاویر» موجود از یکدیگر و همچنین «سنت همکاری» میان دو کشور، دو عامل تعیین کننده در موفقیت تدریجی و تکاملی انجمن های دوستی هستند.(سيد حسين موسوي، 2/2/1382)  

الف) تصويرسازي:

رفتارها از نظر بسياري از مكاتب از جمله سازه انگارها بیشتر بنیان شناختی دارد تا رفتاری. زیرا شناختی بین الاذهانی ساختار هویت و منافع، یعنی ساختار بازی را به مثابه امری برون زا نسبت به خود تعامل تعریف می کند و این تعامل نمونه ای از آن قرار می گیرد. انجمن هاي دوستي بزعم نگارنده مي تواند در توليد و بازتوليد اين شناخت بين الذهاني كشورها كمك شاياني نمايد. چراكه اين نهادها از طريق سازوكار زير مي توانند نسبت به توليد و اصلاح تصاوير ذهني بازيگران نسبت به هم ايفاي نقش نمايند( الکساندر ونت ، 1385: 63):

·         با توجه به این که ساختارها به رفتار بازیگران اجتماعی و سیاسی، اعم از افراد و کشورها شکل می‌دهند، انجمن هاي دوستي مي توانند در توليد و اصلاح ساختارهای هنجاری یا عقیدتی بازيگران نسبت به هم موثر باشند.

·         ساختارهاي هنجاري فوق مي تواند تعيين كننده هويت بازيگران و مبناي شناخت آنها از خود و ديگري باشد و بدين ترتيب موجبات هويت سازي طرفين گردد.

از اين منظر، انجمن هاي دوستي سبب مي گردد، بازيگر با انتخاب همکاری در یک وضعیت معماگونه اجتماعی به طور ضمنی هویتی جمعی را می پذیرد و به گونه ای عمل می کند که گویی به دیگری اهمیت می دهد. اگر دیگری به عمل متقابل دست بزند، هویت موقت و آزمایشی خویشتن تقویت می شود و در طول زمان، هویت جمعی هر دو طرف درونی می گردد. به عبارت دیگر، اين اقدام انجمن هاي دوستي موجب مي شود؛ هر کنش گر با عمل به گونه ای که گویی هویتی جدید دارد و آموزش به دیگری در این مورد که چه باید بکند تا به حفظ آن هویت کمک شود، یاد می گیرد که خود را در آیینه دیگری ببیند و برداشت خود را از هویتش تغییر دهد. این یادگیری پیچیده است و نه تنها به معنای آفریدن هنجارهای تنظیم کننده برای هویت های مسلّم است، بلکه هنجارهای تکوینی برای هویت های جدید خلق می کند. اگر یادگیری پیچیده در تعامل جریان داشته باشد، تأثیر وابستگی متقابل عمیق تر می شود.(همان)

در اين راستا، سازه‌انگاران استدلال می کنند برای برقراری صلح و همکاری بین‌المللی باید هنجارهای مقوم و تنظیم کننده نظام بین‌الملل را به گونه‌ای تغییر داد که کشورها اندیشیدن و عمل‌کردن بر مبنای رئالیسم را متوقف سازند. برای رسیدن به چنین نظام صلح ‌آمیزی باید هویت و منافع کشورها را تغییر داد. به عبارت دیگر، باید تفکر و تصور آنها از خود و روابطشان را با دیگر کشورها تغییر داد. از آن جا که در این نظریه، ادراکات و انتظارات بین‌الاذهانی تعیین‌کننده رفتار کشورها است، پس برای برقراری صلح، کشورها باید از تصور خود به صورت بازیگران خودپرست دست کشیده و خود را به عنوان بخشی از یک اجتماع واحد با منافع مشترک تعریف کنند. در اين شرايط نقش نهادهاي غيردولتي همچون انجمن هاي دوستي چشمگير مي گردد.( الکساندر ونت، 1384: 366)

اين نهادها همچنين مي توانند بر فرايند شكل گيري انتظارات دو بازيگر از هم تاثير گذارند. اين فرايند فقط شامل خلق محدودیت های بیرونی برای رفتار کنش گرانی نیست که به صورت برون زا شکل گرفته اند، بلکه عبارت از فرآیندی در مورد درک های جدید درونی کردن خود و دیگری و به دست آوردن نقش های هویتی جدید است. به عبارت دیگر، فرآیندی که با آن دولت های خودخواه یاد می گیرند همکاری کنند و منافع دولت ها از دید تعهدات مشترک نسبت به هنجارهای اجتماعی ساخت مجدد می یابند. این جریان در طول زمان، گرایش به آن خواهد داشت که وابستگی متقابل مثبت نتایج را به وابستگی متقابل فایده ها یا منافع جمعی تغییر شکل بدهد که درباره هنجارهای مورد نظر سازمان یافته اند.

از همین رو، «الکساندر ونت» هویت ها و منافع و نهادها همگی ناشی از فرآیندهای اجتماعی متعاملی هستند که ما برای سمت دادن به رفتار خود بر آن ها تکیه می کنیم و تنها پس از تعامل است که می توان از همکاری یا تعارض صحبت کرد. وی با توجه به نقش عوامل فرهنگی، در کتاب «نظریه اجتماعی سیاست بین الملل» می نویسد در اکثر آثار علمی در روابط بین الملل فرض می شود رابطه ای میان انگاره های مشترک یا فرهنگ در یک نظام و میزان همکاری وجود ندارد. من معتقدم چنین نیست. فرهنگ می تواند به تعارض یا همکاری قوام بخشد.(همان)

هنجارها هم بازی ها را تأسیس می کنند و هم معانی بیناذهنی را ایجاد می کنند که به کنش گران اجازه می دهد با هم ارتباط داشته باشند. در نتیجه، ارتباطات مستمر در روابط بین الملل ضرورت دارد تا همکاری بین المللی شکل گیرد. اگر فهم های متفاوت از واقعیت را نتوان از طریق کنش تفاهمی حل و فصل کرد، همکاری تحت حاکمیت قواعد ناممکن می شود. این بیان گر آن است که در نظام بین المللی، همکاری کم و بیش شکنندگی خود را دارد. در عین حال، همکاری تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولت ها نیست. در میان پاره ای از کنش گران مانند سمن ها، همکاری به وجه غالب تعاملات تبدیل شده است و در میان پاره ای نیز فراتر از آن می توان احساس هم بستگی و هویت مشترکی را دنبال کرد. در مواردی نیز می توان دید که عنصر کشاکش و تعارض غالب است.

از طرف ديگر، انجمن هاي دوستي مي توانند تعيين كننده هویت و دیگربودگی دو بازيگر باشد. چراکه هویت را امری برساخته می داند که با شکل دادن به مرزهای مصنوعی قوام می یابد. در ورای این مرزها، دیگربودگی سرکوب می شود. از آنجا كه هویت خودی از طریق اعمال دیگران شکل می گیرد، انجمن هاي دوستي با ايجاد زباني قابل فهم براي دو بازيگر مي تواند در شکل‌گیری هویت موثر باشند. بازنمایی و آن چه می توان «عرصه سیاست بازنمایی» در گفتمان ايجاد شده توسط انجمن هاي دوستي ميان دو كشور ناميد از كاركردهاي ديگر اين نهادهاي غيردولتي در چارچوب تصويرسازي است.

ب)سنت همكاري

امروزه بر نقش نهادها، هنجارها و قواعد در نظام بین الملل بسيار تأکید وجود دارد و نهادها از اهمیت زیادی در کاهش تعارضات و افزایش همکاری ها برخوردارند. از اين رو، انجمن هاي دوستي تجلی عنصر همکاری میان دولت ها در انجام کارکردهای سیاسی و در عین حال ابزاری برای تداوم بخشیدن به آن همکاری هستند. بنابراین اين اشكال نهادين می تواند نوعی همکاری در جهت اهداف دولت ها و در مسير صلح جهاني باشند.

از نظر «هاس» همکاری در حوزه سیاست ملایم آغاز می شود، اما او برخلاف «میترانی» اقتصاد و سیاست را از هم جدا نمی گیرد و به اهمیت سیاسی مسایل اقتصادی اذعان دارد. یکی از مفاهیم مورد استفاده هاس، «سرایت» یا «سرریزی» است. فرض او بر این است که ابعاد مختلف حیات اقتصادی به هم وابسته اند. در نتیجه هر اقدامی برای همکاری در یک بخش، مستلزم همکاری در بخش های دیگر می شود و همکاری از یک بخش به بخشی دیگر سرریز می کند. عکس آن نیز صحیح است؛ یعنی بروز مشکل در یک بخش می­تواند همکاری در بخش های دیگر را نیز مختل نماید. انجمن هاي دوستي با چنين رويكردي مي توانند همكاري را در بخش هاي موسوم به سياست ملايم مانند اقتصاد، فرهنگ تسهيل نموده و از اين طريق، گام­هاي مستحكمي در جهت توسعه همكاري و سرايت به سياست حاد ميان كشورها برداشته شود.(هاس، 1385: 165)

انجمن هاي دوستي از طريق رویکرد ارتباطات، به فراکنش های بين كشوري و سود و زیان های همراه با آنها برای کنشگران، ارتباطات متقابل نخبگان، پاسخ گویی متقابل نخبگان، مناسب بودن نهادها برای اقدام کردن در مورد فشار فراکنشی و ارتباطی توجه می کنند و از اين طريق به مانند گروه هاي فشار در گستره سياست دولت ها عمل مي كنند.

Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…